سلااااممممممم
آقا ????????????????
آقاااااا????????????????????????
بگین امروز از مامانم چیا شنیدم ????????????
مامان من از موقعی که بازنشسته شده هر روز صبحا میره پارک ورزش میکنه . بعد کلی دوست ورزشی داره چون گروهشون ۴۰۰ نفره ????
بعد . یه روز منو نیش تو پارک بودیم بعد مامانمو دوستش رو دیدیم و اینا بعد من به دوست مامانم گفتم خیلی خوشحال شدم از دیدنتونو خیلی دوست داشتم ببینمتونو . از اینجور حرفا . خدایی نسبت به حالت عادی بیشتر باهاش گرم گرفتم . چون هم مامانم خیلی تعریفشو کرده بود هم اینکه واقعا دوست داشتم ببینمش ! ????????
بعد .
فک کنم .
این رفتار من روی مامانش تاثیر گذاشته بعد این بشر یه پسر داره ????????????
فردا هم مهمونی گرفته مامان منم دعوته بعد هی میگفت بگو مهشید هم بیاد حتما بهش بگو که من بهش گفتم که بیاد ????????????????????
بعد من گفتم برو بابا و فلان . یهو مامانم زبان گشود . گفت پسرش قبل کنکور من گفته اگه مهشید داروسازی قبول بشه براش یه ساختمون میگیرمو . از این جور چرت و پرتا ????????????????????
بعد . ????????????
من گفتم خب حالا بهش بگو بره برام طویله بگیره ???????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????? یعنی خودم پاچیده بودم از خنده ????????????????????????
حالا .????????
مامانش گیر داده منم باشم
منم عمرا اگه برم مهمونی ????????????عمراهااااااا
اونقدر از پسرش بدم میاد که حد نداره . نه دیدمش تا به حال . نه باهاش حرف زدم نه هیچی به هیچی . فقط تعریفای مامانمو شنیدم . برای پیچوندن سربازیش رفته بود پیش دایی من که تو ارتشه بعد باید یه مقاله میداد به داییم تا کارشو درست بکنه آقا . این مقاله رو چنان لفتتتتتت داد من به جای اون داشتم حرص میخوردم .خودشو کشت تا مقاله رو بده خیلی بچه ی تنبلیه اصن رو مخمه
منم مهمونی نمیرم اصن دیگه پارک هم نمیرم ????????????
گفتم .????????????
که ????????????????
شما هم بدونین ????????????????????????
فعلا ????????????????????????????????????????????????????????????????????????
مامانم ,دوست ,گفتم ,مقاله ,مهمونی ,داشتم ,دوست داشتم منبع
درباره این سایت